ائلچین

تورک دیلی و ادبیاتی

مقدمه کتاب " تاریخ ژنتیک ترک‌ها"

+0 بگندیم


مقدمه مترجم  کتاب " تاریخ ژنتیک ترک‌ها"

هدایت عاقلی                    

     ابوالقاضی بهادر خان می­گوید : « ملت ترک چنان ملت بزرگی است که اگر انسان صد سال زندگی کند، از هفت سالگی قلم در دست بگیرد، شب و روز به نوشتن بپردازد، علم بر او الهام شود، با هر ده انگشت از هر دو دستش بنویسد، باز هم نمی­تواند بگوید که تاریخ ترک­ها را نوشتم.

   به همین دلیل به آینده­گان پس از خود می­گویم که اگر می­خواهند نامشان هم ردیف انسان­های نامدار و بزرگ نوشته شود، قلم­هایشان را به دست بگیرند و قلب­هایشان را به چشمه­ی علم و عبرت پدرانشان وصل کنند، و تاریخ، مدنیتو شان ملتی را بنویسند که در چهار گوشه­ی دنیا ایجاد کننده­گان مدنیت، فضیلت، کشاورزی، دامداری و صنایع بوده و دولت­های زیادی را برای اداره­ی جوامع ایجاد کردند و نسبت به انسان­ها عشق می­ورزیدند را بنویسند».

   تکلیف کاملا روشن است. این سخنان فردی است که چهار قرن پیش یعنی زمانی که رنسانس اروپا هنوز در ابتدای راه خود بود به قلم آورده است. با نگاهی به گذشته­ی نه چندان دور و مشاهده­ی هر آن­چه که تاریخ نویسان غربی و روسی  در کتمان تاریخ واقعی ترک­ها انجام داده­اند اهمیت وصیت ابوالقاضی بهادرخان بیشتر احساس می­شود. افسوس که شیادان تاریخ ساز در بسیاری از مواقع حتی برخی از متفکران ترک­ را نیز توانستند به ورطه­ی انحراف بکشانند و در به وقوع پیوستن این فاجعه نباید از سهم کم کاری­هایمان چشم پوشی نماییم.

   در طول دو قرن اخیر دانشمندان غربی هر آن­چه را که در توان داشته­اند انجام دادند تا ثابت کنند که تمدن امروزی غرب ریشه در فرهنگ و تمدن اعصار باستان اروپا دارد. در حالی که مطالعات ژنتیکی از واقعیت دیگری پرده برمی­دارد! حتی اجداد باستانی اروپاییان امروزی هم بومی اروپا نبوده­اند! این یک ادعای تئوریک نیست بلکه یافته­های ژنتیکی گواه چنین استنباطی هستند. تنه­ی اصلی دروغ پردازی­ها و انحراف­های تاریخ نگاران و باستان­شناسان، تلاش برای اثبات تئوری هند-اروپایی و یافتن موطن اولیه­ی مردمان هند­-اروپایی و آریایی­ می­باشد. تئوریی که از همان ابتدا علی رغم این­که نتوانسته کاستی­هایش را برطرف سازد، به اسرار به شکل تز تاریخ رسمی بسیاری از کشورهای شرقی از جمله هند و ایران در آورده شد. به راستی چرا وینستون چرچیل تئوری هند-اروپایی را بهترین توجیه کننده­ی نظری استعمار هندوستان توسط انگلستان دانست؟!

   گفتیم ناقص است زیرا اولا هرگز نتوانستند به طور قطع خواستگاه اولیه­ی مردمان به اصطلاح آریایی را پیدا کنند، ثانیا جهت انتشار اقوام آریایی که به گفته­ی آن­ها از غرب به شرق می­باشد و در خلاف جهت مهاجرت­های بزرگ بوده است، نمی­باشد. یعنی رابطه­ی انتشار اقوام هند-اروپایی با مهاجرت­های بزرگ بشر از آسیا به اروپا همچنان مجهول می­ماند، ثالثا داده­های حاصل از بررسی­های ژنتیک باستان به ما می­گوید که مسیر پیدایش و مهاجرت اقوام هند-اروپایی باید به گونه­ای دیگر تفسیر شود، زیرا نقشه ژنتیک کروموزوم Yمردان اروپایی امروزی با اقوام به اصطلاح هند-اروپایی که در طول تاریخ وجود داشته­اند هم­خوانی ندارد. نزدیک 50 درصد مردان اروپای امروزی حاملین زیرگروه R1bمی­باشند، در حالی بیشتر تمدن­های باستانی که به ادعای غربیان مربوط به اقوام هند-اروپایی می­باشد از هاپلوگروه R1aتشکیل شده­اند واین دو گروه هیچ وقت در اروپا با یکدیگر روبه رو نشده­اند. پدر هر دو، هاپلوگروه Rمی­باشد و تنها جوامعی که هر سه را در خود داشته­اند ترک­ها بوده­اند. قدیمی­ترین  Rمربوط به اسکلت مردی که 24000 سال پیش در آسیای میانه و در صحرای گوبی زندگی کرده است یافت شده است.یعنی هر سه گروه ریشه در آسیای میانه دارد.

   اما ژنتیک باستان چیست؟مطالعه­ی توارث و تغییرات ژن­ها و DNA در طول نسل­ها زیر چتر علم ژنتیک حادث می­شود.مطالعه­ی ساختار و پراکنده­گی جغرافیایی ژن­ها در نمونه­های باستانی و مقایسه­ی آن­ها با میزان تغییرات و پراکنده­گی امروزیشان شاخه­ای از علم ژنتیک به نام ژنتیک باستان یا آرکئوژنتیک را ایجاد نموده­است.  ژن­ها مسئول انتقال ویژگی­های موجودات زنده از نسلی به نسل دیگر هستند. یک ژن یک واحد عملکردی از مجموعه مولکول­های آلی به نام نوکلئوتید می­باشد که مجموعا مولکول DNA را تشکیل می­دهند.نحوه­ی قرارگیری این مولکول­ها در زنجیره­ی DNAرمزهای ژنتیکی معنی دار را ایجاد می­کند. یعنی از به هم پیوستن مولکول­های نوکلئوتید، زنجیره­ی DNAبه وجود می­آید. در هر زنجیره­ی DNAی انسان هزاران ژن وجود دارد. DNA در داخل هسته سلول انسانی به شکل خاص و مارپیچی  به نام کروموزوم فشرده می­شود. هر سلول غیر جنسی انسان از 23 جفت کروموزوم تشکیل شده است که برابر است با 46 عدد کروموزوم. هر انسان 23 عدد از کروموزوم­های خود را از پدر و 23 عدد دیگر را از مادر به ارث می­برد. یک جفت از 23 جفت کروموزوم هر انسان کروموزوم جنسی نام دارد. یکی به نام X و دیگری به نام Y. تمامی مردان یک کروموزوم X و یک کروموزوم Y دارند و زنان فقط دو کروموزوم X را دارند. کروموزوم Y فقط از پدر به فرزند پسری می­رسد. یعنی توارث خطی دارد. پس ژن­هایی که بر روی کروموزوم Yقرار دارند مستقیما از پدر به پسر به ارث می­رسند. DNA در طول نسل­های متوالی دچار یک سری تغییرات ساختاری به نام جهش یا موتاسیون می­شود. جهش عنصر خام تغییر و تکامل بر روی کره­ی خاکی می­باشد. زیرا هر گونه تغییر در ساختار DNA باعث تغییر در ویژگی­های موجودات زنده می­شود. در این میان بررسی­های ژنتیکی اطلاعات به دست آمده از نمونه­های استخوانی اجساد باستانی و مطالعه­ی ساختار و پراکنده­گی جغرافیایی ژن­ها و مقایسه­ی آن­ها با میزان تغییرات و پراکنده­گی امروزیشان شاخه­ای از علم ژنتیک به نام ژنتیک باستان یا آرکئوژنتیک را ایجاد نموده­است.

   در کل ژن­هایی که بر روی 22 جفت کروموزوم غیر جنسی قرار دارند از هر دو والد و با تبعیت از قوانین خاصی به فرزندان می­رسند در حالی که کروموزوم Y مستقیما از پدر به پسر می­رسد، در نتیجه محتوای ژنتیکی کروموزوم Y  به علت توارث مستقیم در طول نسل­های متوالی این قابلیت را دارند که در مطالعات باستان شناسی و تعیین روابط اجداد باستانی بشر امروزی و بررسی مهاجرت­های عظیم بشر در طول تاریخ نقش مهمی را ایفا کنند. در کنار این، اندامک سلولی به نام میتوکندری وجود دارد که حاوی محتوای ژنتیکی خاص و مستقل از محتوای ژنتیکی هسته­ی سلول بوده و نحوه­ی توارث آن به گونه­ای است که از مادر به تمامی فرزندان می­رسد و در مطالعه­ی ژنتیک باستان کارایی دارد. با محاسبات مربوط به میزان و نوع جهش بر روی کروموزوم­های Y که توارث پدری (به پسرها) دارند و کرموزوم متوکندریایی که توارث مادری (به همه فرزندان) را دارند، زمان و فاصله­ی جغرافیایی افراد با جد اولیه قابل اندازه­ گیری می­شود، و این اساس تحقیقات آرکئوژنتیکی درشناسایی اقوام و مسیرهای حرکت آن­ها در طول تاریخ می­باشد. اقوام می­گوییم زیرا زمانی که یک جمعیت به دوگروه تقسیم شود ودر طول نسل­های زیادی بدون تبادلات جنسی با یکدیگر به حیاتشان ادامه دهند، آن وقت در هر دو جمعیت جهش­های مختلف ژنتیکی باعث ایجاد تفاوت بین دو جمعیت خواهد شد. در طول تاریخ، اقوام مختلف نسل­های زیادی بدون اختلاط با یکدیگر زندگی کرده­اند. برخی از جهش­ها مختص اقوام بوده و به صورت هاپلوگروه­های انشعاب یافته از نسل اولیه ایجاد شده­اند که از آن­ها به عنوان شاخص­های ژنتیکی در شناسایی اقوام باستانی و مسیرهای مهاجرت­های بشر استفاده می­شود. هاپلوگروه­های کروموزوم Y و کروموزوم میتوکندریایی اساس مطالعات ژنتیک باستان را تشکیل می­دهند.

تک‌گروه یا هاپلوگروه هاپلوتیپ‌های مشابه هستند که دارای نیای مشترک و جهش‌های ژنی پلی‌مرفیسم (چندشکلی) تک‌نوکلئوتید هسنتد. جهش‌های ژنی را می‌توان به عنوان یک تک‌گروه در نظر گرفت. هر جهش یک هاپلوتیپ را تشکیل می‌دهد که از مجموع هاپلوتیپ‌های مشابه یک هاپلوگروه یا تک‌گروه ایجاد می‌شود. به عبارتی، اگر دو یا سه جهش در ژنها صورت بگیرد، می‌توان این جهش‌ها را در یک هاپلوگروه به صورت هاپلوگروه A، B، C و... قرار داد.

تک‌گروه‌ها شاخه‌ای از دانش ژنتیک انسانی هستند و هر تک‌گروه مطابق با مهاجرت‌های اولیهٔ بشر به قاره‌ها یا مناطق جغرافیایی مختلف است. در ژنتیک انسانی، تک‌گروه‌هایی که بیشترین تحقیق روی آنها انجام گرفته شده تک‌گروه‌های دی‌ان‌ای کروموزومِ Y (که از پدر به پسر منتقل می‌شوند) و تک‌گروه‌های DNAی میتوکندری (که از مادر به تمامی فرزندان منتقل می‌شوند) هستند.

تفسیر داده­های ژنتیکی از حرکت اجداد اولیه­ی بشر امروزی از آفریقا به سوی آسیا را خبر می­دهد. همچنین نسل بشر امروزی از یک مرد در آفریقا ایجاد شده است. این را آنالیز داده­های ژنتیکی به ما می­گوید ولی به هیچ وجه ناقض تئوری تکامل انسان نمی­باشد! دانشمندان به این جد اولیه نام آدم را داده­اند. قبل از آدم موجودات دوپای دیگر و حتی گونه­های انسانی متفاوت هم در آفریقا زندگی کرده­اند. حتی انسان نئاندرتال قبل از ورود انسان خردمند در آسیا حضور داشت. ولی بشر امروزی از نسل یک مرد در آفریقا زاده شده است. هاپلوگروه­های کروموزوم Y و کروموزوم میتوکندریایی این را به ما می گوید.

اولین هاپلوگروه مردانه نیز A نامیده شده است که در آفریقا و در انسان­های اولیه ظاهر شده است. دومین هاپلوگروه یعنی B 55000 سال پیشاز A متولد شد. منظور از تولد یعنی اینکه جهش جدید و به دنبال آن تغییر در هاپلوگروه اولیه، هاپلوگروه جدید به وجود آمد. 55000 سال پیش ازA،C و از  B ، F زاده شد. در راه مهاجرت، در شبه جزیره­ی عربستان C از F جدا شده و روانه­ی شرق شد و دیگر هیچ وقت F را ندید. هاپلوگروه C در پاکستان، هندوستان، سریلانکا، و کل آسیای جنوبی آثاری ار خود به جا گذاشت.  هاپلوگروه C خود به زیرگروه­های مختلفی تقسیم شد. ژاپنی­ها C1، مالزی­ها، پلی­نزی­ها، پاپوآ گینه نو C2، یاکوت­ها  C3، و بومیان استرالیا حاملین C4 هستند. پس اولین گروه ترک تبار، یاکوت­ها هستند که از آفریقا خارج شده­اند و به آسیا آمده­اند. ژاپنی­ها هم به لحاظ ژنتیکی و هم به لحاظ زبانی با یاکوت­ها­ خویشاوند هستند. هاپلوگروه Cهمچنین 5000 سال پیش در آفریقا در محل سودان امروزی شاخه­ی دیگری نیز داده بود: DE. D و E با هم و در امتداد رود نیل به راه افتاده بودند. در محل مصر امروزی E از D جدا شده و به کل شمال آفریقا پراکنده شده و از آن­جا از  طریق دریا به اروپا رفته است. D نیز C را همراهی نمود. حاملین D1 امروزه در تبت، مغولستان، آسیای میانه و آسیای جنوب شرقی زندگی می­کنند. D2 در کل ژاپن امروزه وجود دارد. قبیله­ی اونک که حاملین D3 می­باشند خویشاوندان یاکوت­ها هستند و علی­رغم این­که D از C متولد شده است در طول تاریخ همواره همراه پدر خود بوده­ است. یعنی مغول­ها، ژاپن­ها و تبتی­ها خویشاوندان اونک­ها و یاکوت­ها هستند. حال سوال این جاست: قریب به اکثریت ترک­ها از زیرگروه­های R یعنی R1a و R1b تشکیل شده­اند.آیا فرهنگ و زبان ترکی از یاکوت­های C به R آموخته شد؟ کی و کجا؟

هاپلوگروه F ریشه در آفریقا دارد ولی در آفریقا پیدا نمی­شود. بیش از 90 درصد جمعیت کره­ی زمین امروزه از نسل این هاپلوگروه هستند.F پس از این که به بین­النهرین رسید حدود 30000 سال پیش G را متولد کرد و سپس خود به هندوستان رفت و در آن جا ناپدید شد. اعضای G در بین­النهرین، قفقاز، ایران،  و مدیترانه یافت می­شوند. G علی رغم نادر بودن در اروپا، در اسپانیا و در جغرافیای زندگی باسک­ها به یکباره به نسبت 10درصد صعود می­کند. علت این است که G به همراه R1b های پروتوترک از قفقاز به اسپانیا رفته است. یعنی باسک­ها ریشه در آسیای میانه و قفقاز دارند.

30000 سال پیش از F ، در هندوستان H زاده شد. از F در خاورمیانه حدود 35000 سال پیش هاپلوگروه ترکیبی IJK زاده شد. ابتدا IJ از ترکیب K جدا شده و سپس I با جدا شدن از J به سمت خاورمیانه، مدیترانه و اروپا پراکنده شده است.I در اروپا به دو شاخه I2 (شاخه بالکان)و I1(شاخه بالتیک/نوردیک) جدا شد. حاملین هاپلوگروه I که 35000 سال پیش به اروپا رسیدند انسان­های کرومانیون بودند.انسان­های کرومانیونمردمانی بودند که در عصر پارینه سنگی زیرین در اروپامی‌زیستند.آنها حدود چهل هزار سال پیش همزمان با پایان عصر یخبندان از آفریقابه اروپا مهاجرت کردند و با انسان نئاندرتالزیستگاه مشترک یافتند.

کرومانیون‌ها در ابزارسازی و فن شکاراز هم‌قاره‌ای‌های نئاندرتال خود برتر بودندو مهارت‌های زبانی و فرهنگ پیشرفته‌تری داشتند. گمان می‌رود که مسبب اصلی نابودی نسل نئاندرتال‌ها هم ایشان بوده‌اند. انسان­های کرومانیون از نظر ظاهر و ریخت بسیار همانند مردم امروز بودند؛ از این رو دانشمندان ترجیح می‌دهند آنها را انسان امروزین اولیهبنامند. پس اروپا سه هاپلوگروه بومی دارد: E3، I1 و I2.

هاپلوگروه J، گروه اعراب، یهودی­ها، فلسطینی­ها و 30 درصد کردهاست و تا 4000 سال پیش از هم جدا نشده بودند.

از هاپلوگروه K دو هاپلوگروه L و M متولد شد. تمامی اعضای طبقه­ی کاست پایین هندوستان و سریلانکایی­ها از L1 و پاکستانی ­ها از L3 تشکیل شده­اند. دو سوم جمعیت M  نیز در پاپوآ گینه نو ساکن شده­اند.

حدود 30000 سال پیش در مرز بین ترکمنستان و ایران امروزی سه قلوهای NOP از K متولد شدند. ابتدا N از بقیه جدا شده و به سمت سیبری شمالی و شرقی روانه گشت. سپس O ساکن هندوستان و آسیای جنوبی شد. P نیز کوه­های آلتای را موطن خود انتخاب کرد. دوقلوهای Q و R در همین جا از P متولد شدند. ابتداN، O و P بدون جدا شدن از هم با کمی تمایل به شرق به C رسیده بودند. گواهجملاتاخیرایناستکهاقوامخویشاوندامروزیکهزیرهویتمشترکترکبهزبان­هایالتصاقیتکلممی­کنندهمگیازاینگروه­هاتشکیلشده­اند.اجداد مغول­ها را N، تونقوزها، ژاپنی­ها و کره­ای­ها را O تشکیل داده و P نیز پدرپروتوترکمن­های R می­باشد.Q نیز اجدا سرخپوستان آمریکا، مایاها و اینکاها می­باشد که از طریق تنگه­ی برینگ به آمریکا رفته­اند.P بلافاصله پس از تولد Rناپدید شده است. 25000 سال ق.م R از P متولد شد. 23000 سال ق.م از R یک فرزند به نام R1 متولد گشت. از R1 دو فرزند به نام­های R1a (22000 سال ق.م) و R1b (20000 سال ق.م) متولد شد و تا 17000 سالق.م با هم در آسیای میانه زندگی کردند. به دنبال تغیییرات اقلیمی و خشک شدن آب و هوای آسیای میانه و پایان یافتن عصر یخبندان و شروع سبز شدن اروپا گروه R1a حدود 16000 سال ق.م به سمت اروپا مهاجرت کردند. R1b نیز تا سال 10000 ق.م بین آسیای میانه و کوه­های اورال زندگی کرد. زمانی که R1a های هوموساپینس (خردمند) وارد اروپا شدند ابتدا با نخستی­هایی به نام کرومانیون روبه شدند. یعنی انسان هوموساپینس ابتدا از آسیای میانه وارد اروپا شده و به بومیان اروپا انسانیت آموخته­اند! از 12000 سال ق.م تا 1000 سال ق.م فرهنگ حاکم در اروپا فرهنگ پروتوترک بود.R1a ها دوازده هزار سال بعد، از اروپا دوباره از مسیر شمال دریای سیاه به آسیا گریختند  و در آسیا اصول فنیرا از هم­خون­های آباشه­وویی خود آموخته و در محل قزاقستان امروزی تمدن آندرونووا را در سال 2100 ق.م بنا نهادند.  همراه R1a هایی که از اروپا به آسیا برمی­گشتندگروه اندکی از I1ها نیز آمده بودند که پس از گذر ازاستپ­های  شمال دریای سیاه و رسیدن به قفقاز در کنار R1b های قفقاز ساکن شده و اولین هسته­ی شاخه­ی آبخاز چرکس­های قفقاز را ایجاد کردند.

آندرووایی­ها حدود 1500 سال ق.م به علت اختلاف با همسایگان خود به طرف جنوب آمدند. در جنوب وهندوستان زبان و آیین خود را تغییر داده، و بدین ترتیب  زبان آریایی شروع به شکل گرفتن نمود. در سال 1200 ق.م به ایران و از آن جا در سال 1100 ق.م به قفقاز، شمال دریای سیاه و بالکان و اروپا شدند. گروهی که به قفقاز رفته بودند، در سال 900 ق.م با الحاق اوستی­ها به خود به شمال دریای سیاه رفتند. در آن جا به علت رویارویی با R1b به سه گروه تقسیم شدند. گروهی به اطراف مسکو فرار کردند، گروهی به بالکان و گروهی نیز به دل اروپا فرار کردند. و این به معنای شکل­گیری ملت اسلاو  بود.

حدود 9000 سال ق.م گروهی از R1b ها از اورال و از مسیر قفقاز به آناطولی آمدند و در چاتال هویوک ساکن شدند. سپس 4000 سال ق.م از طریق مرمره، تراکیا و بالکان وارد اروپا شدند و اولین هسته­ی R1b در اروپا را تشکیل دادند. 7000 سال ق.م اقوام پروتوترک R1bیی در شمال دریای سیاه و مابین دو رود دنیپر و دونتس اولین فرهنگ کورگان را با نام باستانی فرهنگ دنیپردونتس ایجاد نموده بودند. بعد از تاریخ 4000 سال ق.م به بعد چندین مهاجرت دیگر به اروپا، آناطولی و خاور میانه توسط R1bیی­ها به وقوع پیوست. حال سوال مطرح شده در کتاب این است: مادامی که به گفته­ی حامیان تئوری هند و اروپایی، اقوام هند و اروپایی که حاملین R1a بودند 4000 سال ق.م از اروپا و یا استپ­های پونتیک-کاسپی به چهار سوی عالم گسترش یافتند، وبه زبان­های هندواروپایی تکلم می­کردند چگونه، کی و کجا این زبان خود را به اروپاییان امروزی که حاملین R1b هستند یاد دادند؟ زیرا بررسی­های ژنتیکی و باستان­شناسی نشان می­دهند که R1a و R1b در اروپا هرگز با یکدیگر روبه رو نشده­اند، یعنی محلی را که اولی ترک کرد دومی پر نمود. به علاوه R1b های فرهنگ دنیپر دونتس، 7000 سال ق.م ایجادکننده­گان فرهنگ کورگان بودند و R1aهایی که از اروپا برمی­گشتند این فرهنگ را از آن­ها یاد گرفته­اند. کورگان فرهنگ دفن مرده­گان با آیین خاصی می­باشد که در آن پس از قرار دادن جسد به همراه اسب­ها واشیای مورد علاقه­ی مرده به شکل خاصی در اتاقک کنده شده در زمین، و پوشاندن روی قبر با خاک به شکل تپه مختص جوامع پروتوترک و آسیای میانه بوده و تا همین اواخر نیز در آسیای میانه حفظ شده بود.اختلاف نظر باستان شناسان بر سر هویت فرزندان R ادامه دارد. کلیسو روسی R1a را اسلاو و R1b  را ترک می­داند. اروپایی­ها نیزR1b را اروپایی و R1a را ترک می­نامند. اما تز مورد حمایت در این کتاب هر دو گروه را از آن جا که ریشه در آسیای میانه دارد ازآن ترک­ها می­داند. در کتاب تمامی تزهای هندواروپایی مورد نقد قرار گرفته و نواقصشان با تفسیرهای ژنتیکی مورد بحث قرار گرفته است.

کتاب از دو بخش تشکیل شده است، در بخش اول سعی شده که مطالب به شکل نسبتا قابل فهم برای عموم بازگو شود، بخش دوم نیز کمی تخصصی­تر نگارش شده است. امید است ترجمه­ی این اثر گرانقدر گامی هر چند کوچک در جهت ادای دینمان نسبت به هم وطنان علاقه­مند به تاریخ واقعی بشر بر روی این کره­ی خاکی بوده باشد.

 

تاریخ ژنتیک ترک‌ها

مؤلف: عثمان چاتال‌اولوک

مترجم: هدایت عاقلی

ناشر: یاس بخشایش

نوبت چاپ: اول 1396

مشخصات: 474 ص مصور

قیمت: 30000 تومان

محل پخش:

 اورمیه، خیابان امام، پاساژ ارک، طبقه بالا، پلاک61،کتابفروشی فضولی، تلفن:0443243769

سلماس، خیابان امام  مطبوعاتی عاقلی و کتابفروشی معلم

                                                                                        

 


آچار سؤزلر : تاریخ, تورک دونیاسی, تورک,